مگس مدیترانه ای
مگس ميوه مديترانه اي
Ceratitis capitata

حشرات کامل
مگسهاي ميوه بالغ 5-4 ميليمتر (حدود دو سوم مگس خانگي) طول دارند. رنگ عمومي بدن
زرد با رگه و سايههاي قهوهاي به خصوص روي شکم، پاها و لکههايي روي بال است.
سر حشره زرد رنگ و بزرگ بايك نوار قهوهاي روشن، چشمها سبز براق و شاخك سه بندي
است كه بند اول و دوم آن تيره و بند سوم روشنتر و داراي يك موي بلند است. سر در حشرات
بالغ نر داراي دو موي سياه بلند با نوک لوزي شکل و مسطح است که از بين چشمها و نزديک
شاخک جدا ميشوند.
سطح بالايي قفسه سينه محدب، رنگ زمينه سفيد کرمي تا زرد با لکههاي سياه و بخشهاي
روشنترآن پوشيده از موهاي نرم است و چندين موي سياه مشخص از بخشهاي تيره قفسه سينه
خارج ميشوند. بال شفاف با سه نوار زرد، قهوهاي و سياه رنگ است، نوار اول عريض، نوار
دوم دراز و پهن و نوار سوم كوتاهتر است و در قاعده بالها نزديك سينه لكههاي كوچك
سياهرنگ مشاهده ميشود.

پاها زرد كمرنگ، ناخن تيره و ران پوشيده از موهاي نرم است.
شکم تخممرغي شکل آفت در سطح بالايي با موهاي ريز، سياه و پراکنده پوشيده شده و در نيمه
قاعدهاي داراي دو نوار عرضي باريک به رنگ روشن ميباشد. حشره ماده با داشتن تخم ريز
بلند در انتهاي شکم قابل تشخيص است قطعات دهاني حشرات بالغ مگس ميوه مديترانهاي داراي
ساختار مشابه ساير مگسهاي ميوه است و تغييرات ساختاري مشخص کننده نوع تغذيه حشرات
بالغ است. لب بالا در سمت داخل در مگسهاي بالغ داراي يک سري از بخش هاي لوله مانند
ريز به نام تراشههاي دروغي ياpseudotracheae ميباشد. هر تراشه دروغي به حاشيه
خارجي لب پايين و در انتها به دهان متصل ميشود. تراشههاي دروغي داراي سوراخهاي
ريزي حدود 5/0 ميکرومتر هستند. طي تغذيه سوراخدهاني هرگز با مواد غذايي در تماس
مستقيم نميباشد اما اين بخشها در مقابل لبهاي لبي نزديکدهان در برابر همديگر قابليت
انعطاف داشته و بخشهاي انتهايي لبهاي فوق باز شده و روي غذا قرار ميگيرند. خارهاي
پيشدهاني در قاعده هر تراشه دروغي به هم پيوسته و تشکيل سدي را جلوي دهان ميدهند.

لذا تغذيه از طريق دهان با توجه به وجود لبها که مقابل هم قرار ميگيرند و وجودخارهاي پيش
دهاني قفل شده به هم امکانپذير نميباشد. تنها مايعات و تکههاي غذايي سوسپانسيون کمتر از
5/0 ميکرومتر از طريق سوراخهاي ريز ميکروپورها به درون تراشههاي دروغي مکيده
ميشوند و سپس با عبور از کانال غذايي به درون معده ميروند. تراشههاي دروغي حشرات
بالغبه خصوص در بخش مياني داراي برجستگيهاي مشخص تيغ مانندي است که در حشرات
جنسBactrocera ديده نميشود (Coronado-Gonzalez 2008).
تخم:
سفيد، باريك و به طول يك تا دو ميليمتر است. تخمها استوانهاي، صاف، کمي خميده و هنگام
گذاشته شدن سفيد براق و سپس مايل به زرد میشوند. ناحيه ميکروپيل دارای برآمدگي است.
لارو :
آفت داراي سه سن لاروي است. اندازه لارو به نوع تغذيه آن بستگي دارد. لاروها معمولاً
کشيده، دوكي و کرمي شکل، بدون پا و استوانهاي هستند.
شفيره ها:
شفيره استوانهاي تقريباً سه ميليمتر طول ، چليکي، شفيرههاي ماده سفيد رنگ و شفيره هاي
حشرات نر به رنگ قهوه اي هستند .

روش انتشار آفت:
مگسهاي پرواز كننده و انتقال ميوه آلوده مهمترين راههاي ورود آفت به مناطق غير آلوده هستند.
مداركي وجود دارد كه اين مگس ميتواند تا 20 كيلومتر پرواز كند (Fletcher, 1989).
بسياري از ميوههاي ميزبان تنها هنگامي كه ميرسند آلوده مي گردند. محمولههاي منتقل شده
توسط خطوط هوايي، پست، وسايل بسته بندي بايد بدقت بازرسي گردند. قسمتهاي گياهي كه
قادر به انتقال آفت مي باشند شامل:
- ميوه كه تخم و لارو ها را منتقل ميكند
- مواد واسطهاي كشت كه ممكن است شفيره را انتقال دهند.
پوست گياه، گل ها، برگ ها، گياهچه ها، ريشه ها، ساقه ها، بذور حقيقي و چوب درختان
نميتواند منتقل كننده آفت باشند.
تغذيه:
مگسهاي تازه ظاهر شده از نظر جنسي بالغ نبوده و لازم است براي بلوغ از ترکيبات پروتئينه
تغذيه کنند. حشرههاي کامل مگسهاي ميوه خانواده Tephritidae کربوهيدرات مورد نياز را
از طريق تغذيه از عصاره ميوههاي رسيده و عسلک ترشح شده از حشرات و پروتئين را
ازمدفوع پرندگان و ميوههاي در حال فساد تامين ميکنند (Hendrich et al., 1991).
حشرههاي ماده زماني که از منابع قندي حاوي گلوکز، فروکتوز و يا ساکاروز تغذيه ميکنند،
توليد تخم آنها در مقايسه با زماني که از نشاسته يا مالتوز تغذيه ميکنند، بيشتر است.
تغذيه در مراحل نابالغ اثرات مستقيم زيادي روي دوره تکامل، درصد ظهور حشره کامل، اندازه حشرههاي کامل و ميزان ذخيره مواد غذايي در حشرههاي درحال ظهور ميگذارند
(Zucolotto,1993). رفتار تغذيه مگس ميوه مديترانهاي در ايام روز متفاوت است. تغذيه از
ميوهها اغلب در اواسط صبح و اواخر بعد از ظهر انجام ميشود. مراحل نابالغ مگس ميوه
مديترانهاي تغذيه شده روي رژيمهاي غذايي داراي مقادير بيشتر گلوکز و ساکاروز در مقايسه با
منابع داراي نشاسته و مخمر از رشد بهتري برخوردار هستند(Zucoloto,1993).

پرهيز از شکارگرها و پارازيتوئيدها:
حفاظت از تخمها در برابر پارازيتوئيدها در محدوده رفتاري حشرات ماده است که بايد تلاش کنند
تخمهاي خود را به شيوهاي بگذارند که دشمنان بالقوه را جلب نکنند
(Bautista and Harris 1996). پس از تفريخ، لاروها در معرض حمله زنبورهاي
پارازيتوئيد متعددي قرار ميگيرند(Greathead 1972; Wharton 1989). چگونه لارو
مگس ميوه مديترانهاي از زنبوران پارازيتوئيد در حالي که داخل ميوه است پرهيز ميکند؟
اطلاعات زيادي در اين رابطه وجود ندارد که به دليل مشکل بودن مشاهده رفتار لارو درون
ميزبان است. زنبور پارازيتوئيد Biosteres sp. ميزبان خود را با تشخيص حرکات آن مکان
يابي ميکند (Lawrence 1981) در حالي که برخي ديگر از پارازيتوئيدها مانند Aganaspis sp. لارو ميزبان را با ورود به حفرههاي موجود در ميوهها پيدا ميکنند
در رابطه با رفتار مرحله پيششفيرگي نيز مطالعاتي صورت گرفته است. پس از تکميل تغذيه،
لارو سن آخر مگس ميوه به سوي پوست ميوه ميزبان مهاجرت نموده و پوست را به صورت
مدور ميبرد و از ميوه خارج و به روي خاک ميافتد و با پرشهاي متوالي محلي مناسب براي
شفيره شدن پيدا ميکند. پرشها سرعت لارو را افزايش ميدهند که گاهي سرعت پريدن تا
200 برابر خزيدن است (Maitland 1992). در اين مرحله لاروها در معرض انواع شکارچيان معمول مانند مورچهها، سوسکها و زنبوران پارازيتوئيد شفيره هستند
(Podoler and Mazor 1981; Wong et al. 1990; Ovruski 1995).
شفيرگي در خاکهاي شياردار و خشک صورت گرفته (Cavalloro and Delrio 1975) و
تحت تأثير ترکيب شيميايي خاک نميباشد اما ساختار فيزيکي خاک و مقدار رطوبت در زمان
ورود لاروهاي رشد يافته موثر هستند. لاروها تمايل به نفوذ عميقتري دارند
(به عمق پنج سانتي متري از سطح زمين) تا به خاک ترک خورده و خشک برسند و از خاک
مرطوب دور باشند. اين عمق براي محافظت از شفيره در برابرگرما يا سرماي بيش از حد و يا
فرار از دست شکارچيان کافي نيست و مرگ و مير شفيره آفت بواسطه اينها زياد است
(Cavalloro and Delrio 1975). عمق ترجيحي شفيرگي براي مگس ميوه مديترانهاي
5/5 تا 11 ميليمتر است (54 درصد از لارو)، در حالي که پنج درصد از لاروها در عمق بين
صفر تا 5/5 ميليمتري و تنها 5/3 درصد از لاروها به عمق پايينتر از 5/27 ميليمتري
ميروند (Jackson et al. 1998).
مگس ميوه مديترانهاي شرايط خشکي را نسبت به گونههاي Bactrocera بيشتر
ميپسندد (Jackson et al. 1998) با اين حال در هر دو جنس عمق شفيرگي و بقاي آن
تحت تأثير رطوبت خاک است. مرگ و مير شفيرهها در خاک خشک در عمق صفر تا 5/5
ميليمتر بيشترين حد را دارد و مرگ و مير کلي در خاکهاي خشک نسبت به خاکهاي
مرطوب 50 درصد بيشتر است.
در حالي که پريدن و دور شدن از دست شکارچيان ممکن است رفتاري انطباقي باشد، تعيين
زمان آگاهانه خروج از ميوه ممکن است لاروها را از ديد شکارچيان دور سازد
(Myburgh 1963). لارو مگس ميوه مديترانهاي داراي نظم و ريتم روزانهاي در خروج از
ميزبان است و طيف زماني محدودي دارد و اوج آن قبل از طلوع آفتاب است
(Causse 1974; Causse 1974). اين ريتم با توجه به فعاليت شکارگرها تطبيق يافته
است. ميزان شکارگري مورچههاي Solenopsis geminata (Fabricius) روي
لاروهاي مگس ميوه مديترانهاي سقوط کننده از درخت در باغات مرکبات و قهوه در اين دامنه
زماني از هفت تا 25 درصد ميباشد (Eskafi and Kolbe1990). اگر چه تغييرات
فصلي روي شکارگري مورچهها تأثير نميگذارد اما زماني از روز که شکارگري صورت
ميگيرد، اثر قابل توجهي بر روي شکار لاروها توسط مورچهها دارد. لاروها زماني که ظهور
آنها همزمان با دوره فعاليت مورچهها باشد، بيشتر مستعد شکار شدن هستند. شفيرهها در برابر
پارازيتوئيدها و شکارگرها بدون دفاع و آسيبپذير هستند
(Wong et al. 1990; Ovruski 1995). شواهدي وجود دارد که عملکرد لارو ممکن
است روي حساسيت شفيرهها در برابر زنبوران پارازيتوئيد تأثير بگذارد. وقتي شفيره مگس
ميوه مديترانهاي در تراکمهاي مختلف جمعيت لاروي پرورش داده شدند و در معرض زنبوران
پارازيتوئيد شفيره مگس ميوه Coptera occidentalis (Muesbeck) قرار گرفتند، ميزان
پارازيتيسم روی شفيرههاي کوچکتر(حاصل از تراکم بيشتر لارو هنگام پرورش) بيشتر
بود (Kazimirova and Vallo 1992).
پيشگيري:
کشف اوليه آفت براي پيشگيري از استقرار جمعيت آفت بسيار مهم است. برنامههاي رديابي با
استفاده از طعمهها و جلب کنندههاي مختلف براي کشف آفت در منطقه مورد استفاده قرار
ميگيرند. کشورهايي که صادرات ميوه دارند بايد برنامههاي رديابي منظمي را تدوين کنند تا از
هجوم آفت به مناطق عاري از آفتشان اطلاع حاصل و پيشگيريهای لازم را معمول دارند.
گزينههاي کنترلي بايد ابتدا در بهار و زماني که دماي هوا شروع به بالا رفتن ميکند و آفت از
حالت زمستانگذراني خارج ميشود، اعمال گردد (آفت ميتواند به صورت حشرات بالغ، تخم و
لارو داخل ميوه و شفيره در خاک زمستانگذراني کند). يكي از موثرترين روشهاي كنترل
مگس ميوه مديترانهاي پيچيدن ميوهها در لفافه پلياتيلني، كيسههاي كاغذي و حتي روزنامه است
كه بايد قبل از حمله آفت انجام شود. از روش هاي پيشگيري اقدامات قرنطينهاي است که به آنها
پرداخته ميشود.
اقدامات زراعي و اگرونوميکي:
بهداشت باغ و مزرعه نقش مهمي در کاهش جمعيت آفت دارد. جمع آوري، دفن و يا امحاء ميوه
هاي آلوده از جمله ميوههاي بر زمين افتاده و آنهايي که بيش از حد رسيدهاند، يک ضرورت در
مديريت آفت است. به عنوان مثال، برداشت ميوههاي غير تجاري منتج به از بين بردن مکانهاي
مناسب براي تخمگذاري حشرات ماده ميشود (Chueca, 2007). همچنين برداشت به موقع
بعضي از ميوهها قبل از رسيدن و تغيير رنگ (مانند خرمالو) از هجوم آفت به سمت باغات ميوه
جلوگيري نموده که مقدم بر مديريت مگس ميوه است. اين گونه ميوههاي کال يا هنوز آلوده نشده
و يا آنهايي که فقط محتوي تخم و يا لارو سن اول هستند بايد به زودي برداشت شوند. بايد در
نظر داشت که ميوه افتاده بر زمين ممکن است به زودي دچار فساد گردد که در اين صورت
لاروهاي آفت به سرعت از آن خارج و بخشي از آنها براي شفيره شدن به خاک فرو ميروند
لذا ضروری است که ميوههاي آلوده حداکثر طي دو روز پس از افتادن جمعآوري شوند. دفن
کردن در عمقي کمتر از 50 سانتيمتر توصيه نميشود زيرا ممکن است آفت هنوز زنده بماند و
ما تنها محلي براي زمستانگذراني آفت ايجاد کنيم. جمعآوري ميوههاي ميزبان درون کيسه هاي
پلاستيکي و قرار دادن آنها در معرض آفتاب و در نتيجه توليد اتيلن توسط ميوههاي در حال
پوسيدن ميتواند روشي مناسب براي مبارزه و کشتن لاروها محسوب گردد. بايد توجه داشت که
کيسههاي پلاستيکي حاوي ميوههاي آلوده بايد روي سطحي که توسط پلاستيک ضخيم يا سيمان
پوشيده شده قرار داده شوند تا در صورت پاره شدن کيسهها از ورود لاروها به درون خاک
جلوگيري شود. همچنين ريختن ميوههاي جمعآوري شده داخل آبي که با يک لايه نفت پوشانده
شده ميتواند باعث مرگ لارو ها درون ميوه گردد.
روش نر عقيمي:
اين روش ميتواند روشي کنترل کننده براي جمعيت آفت محسوب گردد. روش نرعقيمي احتياج
به رهاسازي ميليونها مگس نر عقيم شده دارد كه در جمعيت طبيعي آفت با نرهاي طبيعي در
جفتگيري با ماده های طبيعی رقابت ميكنند و احتمال جفتگيري طبيعي را كاهش ميدهند.
مبارزه بيولوژيک:
مبارزه بيولوژيك عليه اين آفت اعمال شده است ولي مبارزه بيولوژيک کلاسيک با معرفي
پارازيتوئيدها تاثير كمي در كنترل آفت داشته است.
دشمنان طبيعي:
Parasitoids:
- Aceratoneuromyia indica
- Aganaspis pelleranoi
- Biosteres arisanus
- Biosteres caudatus
- Biosteres fullawayi
- Biosteres kraussii
- Biosteres longicaudatus
- Biosteres tyroni
- Biosteres vandenboschi
- Coptera occidentalis
- Coryctobracon areolatus
- Diachasmimorpha tryoni
- Dirhinus giffardii
- Doryctobracon areolatus
- Doryctobracon crawfordi
- Eupelmus urozonus
- Megaselia scalaris
- Muscidifurax raptor
- Neoaplectana carpocapsae
- Neoaplectana feltiae
- Opius bellus
Predators:
- Anthocoris nemoralis
- Belonuchus rufipennis
- Cardiastethus nazarenus
- Cheiracanthium mildei
- Cyrtorhinus lividipennis
- Linepithema humile
- Solenopsis geminata
- Thyreocephalus albertisi
- Tyrophagus putrescentiae
اتمسفر کنترل شده حشرات:
اين روش قرنطينهاي ميوه را طي زمانهاي مختلف در معرض اتمسفر کنترل شدهاي قرار
ميدهد که سطح اکسيژن و دي اکسيد کربن آن تنظيم شده است و همراه با گرما يا سرما استفاده
ميشود. استفاده از اتمسفری با 95 و 98 درصد دي اکسيد کربن براي نارنگي و پرتقال
(به ترتيب) ضدعفوني موثري عليه لاروهای مگس ميوه در اسپانيا ايجاد نموده است
(Palou et al., 2007).
ترکيب چند روش کنترلي:
شکار انبوه همراه با طعمهپاشي اجزاي کنترلي هستند که با کنترل بيولوژيکي سازگار بوده و
ميتوان ازآنها در يک سيستم مديريت تلفيقي عليه مگس ميوه مديترانهاي سود برد. بهداشت باغ
و مزرعه به طور منظم و همراه با طعمهپاشي ميتواند کنترلي موفق براي آفت ارائه دهد.
در يک مطالعه رفتار تغذيهاي و جستجوي غذا توسط حشرات بالغ مگس ميوه مديترانهاي با
استفاده از طعمه مسموم بررسي شده است و مشاهده گرديده که مگس دچار کمبود پروتئين
فعالتر بوده و طعمه بيشتري نسبت به تغذيه شدهها با پروتئين مصرف ميکنند. اين امر نشان
ميدهد که اضافه کردن پروتئين به رژيم غذايي حشرات بالغ طي نر عقيمي باعث عدم جلب آنها
به سوي طعمههاي مسموم شده و در نتيجه کاهش مرگ و مير آنها را در پي دارد و ميتوان دو
روش نرعقيمي و طعمه پاشي را با هم انجام داد (Barry et al., 2003).
مطالعاتي در رابطه با تلفيق کنترل بيولوژيک با استفاده از زنبور و نر عقيمي انجام شده است.
واکنش متقابل بين قابليتهاي استفاده از نر عقيمي و دو گونه زنبور پارازيتوئيد براي سرکوب
جمعيت آفت بررسي شده است اما تحقيقات بيشتري ميطلبد .